یادداشت نویسی روزانه هفته اول تیرماه ۱۴۰۲
- مهدی اصغری
- نوشته های من

فوت آدمیزاد و حیات حیوانات و رفتار آدمهای مغرور یک نشانه دار بودن را مینماید. بهتر است کمی شک و دو دلی را از خودمان دور کنیم و به فکر آینده بهتر با زندگی در حال بگذرانیم.
نیروی گریز ناپذیر زندگی و انرژی نفس کشیدن در صورتی جوابگو است که کمی به عقب نگاه کرده و از برای روزگار به خودمان نمره دهی را آسانتر و گرفتگی عضلانی را سریعتر بگماریم ودر نشانهها نفوذ کنیم. چه حد و حدودی برای انسان نیکوست و چه مرزهایی در گرو شکستن خواهد بود. اینکه دنیا محلهای گذراست شکی نیست ولی آدمیزاد در این مرحله چه وظیفهای دارد. روزهای پر پیچ و خم در گذر است و ما بهمراه گُردانی اسرا به شبکه زیر زمینی انتقال یافتهایم، بگذریم که چه روزهایی در این ماجرا نقش ایفا میکنند و یا چه درسهایی به ما رنگهای زمین را میشکافند. هدایت مسیری را که ما در آن هستیم و شکایت از زمانی را که اصلاً در حدود ما نیست به خودی خود انگارههایی را به ما نمایانده خواهد شد. اینکه درست فکر کنید خود ارزشمند است ولی در چه دریایی غوطه ور شویم وچه هدایت و چه رهنمونی را شنوا باشیم خود اندک زمان خواهد بود. درسهای زمان در عین پیچیدگی بسیار روان و ساده به ما ارزانی شده است ولی بازهم ما آنرا به پیچیدگی خاصی معنا مینماییم و گذرگاههای احتمالی زندگی را بسیار محصور و گاهاً ناپیدا میگماریم. درست است که ما به اندازه حیاتمان در خودمان ارزشهایی را نهادینه نمودهایم ولی به این باور که این روزهای ترس و شکست را به امید و خود باوری خواهیم رسانید ارزشمند و بسیار تاثیرگذار خواهد بود. چه داستانهایی گه ما شکستها را تجربه و چه پیروزیهایی که ما را به مغرور و خودپسندی ربط دادهاند ولی خود شاهد هستیم که این روشنایی در دل ما نفود خواهد نمود و شرارت را از بین خواهد برد.
یکشنبه ۱۴۰۲٫۰۴٫۰۴
روزگاری نه چندان دور به علم بهایی زیاد میدادند و امروزه آنرا به بهایی کم و ناچیز خریداری میکنند ولی در اصول و قانون به بهایی زیاد!!! امروزه نه آن علم را بهره میبرند و آن سرمایه را به کفاف در قبال علم میدهند. از اخبار جعلی که به عنوان علم به مردم فروخته میشود و در قبال آن زمان و فرصت طلایی که دریافت میگردد، هیچ کدام برای انسان امروزی اهمیت ندارد و تنها در توهم علم به خود و باورهایش میبالد.انگارههایی از تلاش که چیزی جز برودت اذهان و شدت ارکان در هیچ انگاری و در برنامه زدایی به چشم نخواهد آمد. گویا به اندک زمانها نگاه نیز نمیشود. مثل همان خرده یا ریزه خواری است که در عین اینکه محاسبه نمیشود عامل پرخوری و چاقی است. بگذریم اندک زمانهایی که ما آدمیان در کنار شبکههای اجتماعی اتلاف میکنیم و ارزش آنرا نخواهیم دانست، تنها گذرای زمانی را به ما میدهد و کسب علم متوهمی را که دو ریال نیز نمیارزد. صفوف انسانهایی که باور خود را به اندک صدایی و ندایی میفروشند زیاد است و آنچنان حیرت برانگیز که ما نیز مسحور آن میگردیم و در برابر فشارهای روانی زمان تکنولوژی تاب نمیآوریم. اینکه دانسته و یا نادانسته در این تله گرفتار گشتهایم خود از جادوهای امروزی است. بهتر میبود که به انگارههای خود اهمیت داده و در برابر رسیدن به خواسته، کمی تلاش و زحمت را چاشنی اقدام نماییم. در برابر روزگار امروزی زمان خواهد گذشت، و به تو نمایانده خواهد شد که تا به فراخور حال خود، در اندیشکده علم و هنر، برنامه مدون پیاده سازی و در کنار آن به دارایی ارزشمند علم دست یابی، و ارزش اعتبار خود را بدست بیاوری. چه خوب که این کلمات راهگشای اذهان باشد.
شنبه ۱۴۰۲٫۰۴٫۰۵
از برنامههایی که داشتیم هنوز به جایی نرسیدهایم. تصور کن در یک مسابقه شرکت داری و انگارهای که در ماشین در حرکت هستی، گفته میشه اگر شرایط دلهره آوری و یا ترسناکی نداشته باشی لزوماً بودن در مسیر مسابقه نیست بلکه نشانه این است که سرعتت کم شده است و سرعت کم نه ترس و دلهره و نه شرایط سخت گریبانش را نمیگیره و این نقطه خطرناکی است که آدمی در طول زندگی دچار آن میشه. نبود شرایط سخت و یا بودن آن هرکدام یک نشانهای داره و این روزها نشانهها حاکی از برنامه خطرناک و گاهاً روبه بی خیالی و عدم توازت سرعت در پیشرفت کارهاست. اینکه دچار هیجان کار نباشی و یا در برابر مشکلات بیخیال و بیهودهگو شده باشی این بسیار خطرناک میباشد. بهتره کمی ترس و دلهره در وجود آدمی باشد تا این شرایط آنرا مجبور به حرکتهای طولی و عرضی در مسیرش کنه، سبقت بگیره و در پیچها کمی پر ریسکتر اقدام و در مسیر از رقبا پیشی بگیره، اینکه کمی در صدد اقدام باشد، کافی و لازم نیست و به فکر اندیشه ناب درست باید میبود.
چه خیالها و چه پیامدهایی که انسانی برای رقم خوردن افکارش در سر دارد. بهترین راهحل در نبودن در مسیر سرعت صفر است و در برابر مشکلات پیروزمندانه باید اندیشید تا به نتایج بهتر و مناسبتری دست پیدا کرد. نباید تسلیم شد و خود برنامه را بدست گرفت. کمی فکر و چاره عملی، تدبیر علمی همراه با یادآوری و بازسنجی و دوباره نمره دهی خودش تو را به اضطرار میکشونه و آنگاه از مسیر درست استفاده بهینه را انجام میدهی. تواناییها را بررسی و در جهت موتور پیشرفت گام برمیداری و درست زمانی از اقدام دست میکشی که وقت شادی از پیروزی باشد و دوباره شروع را اقدام میکنی.
سه شنبه ۱۴۰۲٫۰۴٫۰۶
برای اینکه به خودم یادآوری کنم که خیلی شلی، یه مقدار نیاز به اضطرار دارم. حالا اضطرار چیه؟ اونم برای خودش چالشیه، همین قدر بگم که اگه قرار باشه مسابقهای پیروز بشوی، نیاز است که از مرحله تنها گذر کردن بگذری و با تعدادی مسابقه بدهی و برای خودت مسجل(قطعی) کنی که در یک مسابقه قرار داری و نیازه که در این مرحله پیروز بشوی. اینکه همه چیز اُکِی باشه و هیچ ترس و واهمهای نداشته باشی، یک جورایی ضرر بحساب میاد و به خودی خود نفی میشه. کجا برای آدمی خوشه؟ آنجایی که میدان جست و گریزی باشه، از کرخی و بی حالی به دور باشه و به امید نتایج تلاشش را روز افزون کند. به یاد داشته باشیم که در حال حاضر امان در گذر بودن است ولی برای زندگی ایمان و امان و امید، رفتار را به سرانجام میرسونه. قدم در یک سرزمین بی آب و علف با یک دل پر هیجان بهتر است از حرکت در یک سرزمین آباده، آخه تو آمدی تا آباد کنی و اینکه آباد باشه دستت را میبنده ولی در یک اضطرار همیشه دستت بازتر است تا به یک نتایج عالی و راهبردی برسی. حرمت در یک مسیر طول و یا عرض به خودی خود از فرآیندهایی صحبت میکنه که آدمی را به هیجان میاندازه ودر دوران روزگار امیدبخش آدمی خواهد بود.
پیر فلک و رفتار ناصحیح آدمهای دور و اطراف به خودی خود انسانیت را یادآوری میکنه و رنگ و نژاد، قلم را به حرکت وا میداره تا سرانجام با یک مثل درست به هیجانات ناشی از ایمان پاسخ مثبت بدهد و زنگ و نژاد تو را به اثبات برسونه، فیالمثل از هماهنگی و رفتار سنجی پرندههای اطراف، ایمان و عمل درست را برداشت کنیم و هدایتگری روشن خواهیم داشت.
۱۴۰۲٫۰۴٫۰۷
حدس بزن چی شده؟ فقط در این های و هوی هستم که چی چی حالا، کِی اقدام تو به نتیجه میرسه و کِی برای تو نفع و فایدهای خواهد داشت، مگه نه اینکه باید به یک نقطه غایی برسی، اینکه بگی حالا ادامه میدهم که یک مُسکن و گریز ناپذیری رو به جلو است، پس کِی عمل و نتیجه به همدیگه راه پیدا میکنه. خرسندی من تنها کرخی است که از نبود شکست حکایت میکنه. اینکه خودم را مشغول کردم و به حادثه و رویدادهای خودم پایبند هستم خودم نتیجه بخش است. گذر از این پیک حیاتی و رسیدن به نتیجه درست و اساسی راهکاری است که باید به آن دست پیدا کنم. دیگه هرچی یاد گرفتم بسه و باید این حجم از آموزش را به یک نتیجه برسونم. انگشتان دست و پا و حرکت طولی و عرضی برای رسیدن به نهایت باور درست خودش راهکاری است که میتوان انجامش را به تاخیر انداخت. شرکت در این آموزش و آن آموزش فقط تو را به تاخیر میاندازه، نمیگم خوب نیست ولی تا نتونی ازش درآمد داشته باش هیچ ارزشی نداره و بهتره زودتر این برنامه را به یک جایی برسونی، تا به آن خواستههای زندگی برسی، درسته که زندگی خودش درمانگره ولی تو هم باید تلاش خودتت را انجام بدهی، اینکه بشی مثل یک خارکن و هِی با خودت هجی کنی و دنبال حرکات خودت را بگیری و در برابر حوادث درست اقدام کنی، شاید مثمربخش باشه، دروازههای علم گشتاور و پهناوره و تو تنها بر یک گوشه آن نیازمندی تا به نتایج خودتت جامع عمل بپوشونی و حرکت دسته جمعی داشته باشی و شاید داشته و باشته خودتت را درست به سرانجام برسونی و حرکت طولی و عرضی کافی داشته و درجا زدن اهمال کاری نکنی ولی شرکت در همه اینها را منوط به درآمد کنی.
۵ شنبه ۱۴۰۲٫۰۴٫۰۸
زندگی تاریخی است از آیندهای که زمانی گذشته خواهد شد و حال و حیاتی است که در صورتی که از آن بهرهمند نشویم، جز حسرت چیزی باقی نخواهد گذاشت. زمان در گذر است و آنچه برایمان باقی خواهد ماند، گذشت جبههای از اصولی است که باورها و خواستهها در آن قرار داشته است، بنابراین برای بودن در مسیر درست و قدم نهادن در گذرگاهی اساسی باید علم و سواد خویش را باز ستانیمو اندک مجالی که درستی باور را تقدیر کنیم و تاریخی را به ارمغان برسانیم. چه گذشته و چه آینده همان چیزی است که در عرصه زمان بر ما تحمیل گشته است. زیادی حرف زدنهای ما، ما را به روزگار نه چندان عمیق خواهد کشانید و درستی این مطلب را از برای روزگاران خواهد شناخت. چه بر سر آینده خواهد آمد اگر گذشتهای نباشد و چه از سر حال خواهد رفت اگر آیندهای را متصور نباشیم و امیدوار آن نگردیده باشیم. امید روزهایی که امیدهایی را رقم خواهد زد و نا امیدیهایی را که باور خواهد داشت و شکل و شمائلی را که در این میان به تصویر خواهد کشانید.کلمات با ما همراهی میکنند و این خود عین جملاتی است که زمانی دیر به ما خواهد رسید و شدت و هیبت آن بر ما عیان خواهد شد و شرکت در همه آنها ما را به فزونی جدید خواهد کشانید. این همه ترس و یقین در تاریخ گذشت و کسی را یارای غمگین شدنش نشد که نشد و از برای فروش اموال به غیر از این گذر ثروت و اندوختهای را متصور گردانید. روزگار بروفق مراد خواهد بود اگر و اگر به خودی خود به آینده امیدوار باشیم و خود را سنگ محکی گماشته و شدت و آرزوهایی را به اعداد و ارقام نمایانده باشیم. اینکه نشد و نتوانیم یک بحثی است که شاید به ما انگاریده باشد و شروع آنرا بهمراه پایان آن در برداشتهایمان داشته و در هر حرکتی از تاریخ عدد جوییم.
جمعه ۱۴۰۲٫۰۴٫۰۹