باهات حرف دارم…

یادداشت نویسی صبحگاهی:

کمی به عقب برگشتم و با خودم اندیشیدم که چه گناهی مرتکب شدم و امروز به نتایجی رسیدم. بله، من از ابتدا فرصت‌ها را نادیده انگاشتم و امروز چوب همان نادیدن‌ها را به دوش میکشم. دنیای امروز من چیزی بوده که خواستارش بوده‌ام و یا باید بسازم و یا مسیرم را تغییر دهم.

من آدم‌های دور و اطرافم را خودم انتخاب کردم و امروز چوب همان انتخاب‌ها را می‌کشم. باید تغییر دهم و راهی جدید را از نو بپیمایم. باهان حرف دارم و میدونم که سخت درگیر انتخاب کردن هستی، میدونم که با تغییر مسیرت دوباره دچار اضطراب خواهی شد ولی آیا کوتاه آمدن با این اضطراب‌ها تونست کاری را برات انجام بده و یا مسیری را برات روشن کنه؛ تو قابل تحمل‌تر از آنچیزی بودی که فکرش را میکردم و در برابر مشکلات خودت را استوار نگاه میداشتی.

رنج دوران سخته ولی گذر از آن خیلی مسائل را روشن میکنه و باید به خودت فرصت بدهی تا بتونی از گذرگاه سختی‌ها عبور و استاندارهای جدیدی را برای خودت ترسیم کنی…

حالا چه کاری به سرانجام رسوندی و یا توی این پنج سال چه چیزی عایدت شد که تو را به جلو بکشونه و بتونه تو را بالا ببره؛ ناسپاسی نمیکنم ولی باید واقعیت را درک کرد که این پنچ سال، تنها تنفرت را نسبت به بعضی‌ها بیشتر کرده و مهتر اینکه نتونستی باری یا رنج و مشقتی را از کسی کم کنی و یا در مسیری روشن قرار داشته باشی.

دوباره سلام به ذهنم که داره باهام به درد دل میشینه و مشکلات و چالش‌هاش را بهم بیان میکنه. کمی به عقب برمی‌گردم و دوباره با سلامی رساتر به خودم روح تازه‌ای میدهم تا به من کمک کنه مسیر جدیدم را با صلابت بردارم؛ میدونم که شرایط نامتعادل میشه و به سخت بودن تصمیم عادت دارم.

غول جادوی من کمی با گذشت باهام رفتار میکنه وسعی میکنه که من را ارشاد کنه ولی نمیدونه که حالا کمی بیشتر فکر میکنم و گول ترس و هوس را نمیخورم، به خودم قول دادم که دیگه تکراش نکنم و از درستی مسیرم آگاه باشم.

باهات حرف دارم و باهات کار دارم؛ دارم به روزهای انتخاب فکر میکنم و شاید دوباره بازگشت برام مناسب‌ترین گزینه باشه و تنهایی‌هام را بتونم جبران کنم؛ من نیاز به همراهی آدم‌های آگاه دارم و من مشتاق دیدار علم وآگاهی هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 2 =
Powered by MathCaptcha