اگر دست نداشتم و یا پا نداشتم چی میشد؟ اگر چشم و یا گوش نداشتم چی؟ اگر از پایین تنه نداشتم؟ اگر انگشت دست نداشتم چی؟ اگر اگر و اگرهایی که هنگام مقایسه بین داشتن و نداشتن میشه بهش رنگ خوشبختی داد. ما انسانها خودمون را با نداشتههامون به باد میدیم و کافیه کمی از داشتههامون هزینه کنیم و بگیم اگر فلان چیز و فلان کس را نداشتم چی میشد! وبعد به نداشته هامون رنگ خواستن بدیم. خواستنهایی از جنس خواستنهای خداوند. و خداوندی که همه خوبی برای ما میخواد، اگر بدی و نقصی هم باشه، همه از ما است و به این توجه کنیم که تا اینجای کار هم چقدر موهبت به ما داده است.
حسرت نداشتنها و یا فرصت داشتنها، همه برای ما مهمه ولی هرآنچه در این دنیا وجود دارد تنها برای زندگی کردن و ما نمیتونیم به صرف نداشتنها از خودمون و از زندگیمون گلهمند باشیم. کمی تفریق ذهنی و مهمتر اینکه هر مطلبی را مطالعه میکنم، به این فرمولهای ذهنی میرسم. یادآوری اینکه ما احمق به دنیا آمدیم ولی نادانی ما از خودمون است.
کار کردن بروی ذهن، میتونه راهگشای خیلی از مشکلاتمونه ولی این را باور نداریم.
تفریق و جمع و ضرب و تقسیم ذهنی همه این واژگان را خداوند ایجاد کرده ولی ما نتونستیم باور کنیم که اینها همه قانون داره وکافیه به قوانینش پایبند باشیم. برای معجزه شکرگذاری نیاز نیست راهبه بشی و یا یک جایی گوشه نشینی کنی، نه! نیاز نیست و باید این راز را در خودت جستجو کنی. بگرد و درون الوهیت خودت را کشف کن و ببین چه اعجازی درونت قرار داره. ذهن تو هرآنچه را تو بخواهی برات بدستت میاره و فقط کافیه یه دستی براین چراغ جادو درونت بکشی تا بهت بگه فرمان بردارم فقط آرزو کن تا من جادو کنم.
تفریق ذهنی به تو یادآوری میکنه که اگر داشتهعایت را نداشتی چی میشد؟ و این تو را و زندگیت را شادتر میکنه و از خودت بدت نمیاد و برای زندگی نیروی شگفتیآوری پدید میاره. دو دوتا چهارتایی کن و معجزه سپاسگذاری را بدرستی انجام بده.
خودت را در رویای داشتن چیزهایی که نداری، غرق نکن، اما موهبتهایی را که دارا هستی را بشمار و شکرگزارانه به خاطر داشته باش که چطور رویای داشتن شان را در سر میپروراندی اگر نداشتیشان.