ضروریات، خواستهها و انتظارات سه موضوعی که همیشه در زندگی روزمره با آن سروکار خواهیم داشت. مهمترین گزینه، خواستههاست. نه دچار ضروریات شویم و نه گریبانگیر انتظارات، همیشه در راستای خواستههایمان قدم برداریم. عدم وجود برنامهریزی درست در زندگی، منجر به پذیرفتن ضروریات خواهد انجامید. خانه، خودرو، شغل و درآمد و حساب بانکی و غیره، همه از نوع خواستههاست که در صورت عدم برنامهریزی درست منجر به، تن دادن ضروریات خواهیم شد.
میگوید من مجبور شدم در این محله، خانه اجاره کنم چون سرمایه کافی برای تهیه خانه مناسب را نداشتم؛ من مجبور شدم این خودرو فرسوده را بگیرم چون نداشتم که بهتر خرید کنم، من مجبور شدم در این شغل مشغول به کار شوم چون راه دیگهای نداشتم و غیره. همه این مطالب گویای ضروریاتی است که زمانی در کودکی به عنوان گزینش خواستهها مطرح بود. برای اینکه دچار ضروریات نشویم همیشه خواستههایمان را یادآوری کنیم. مرور خواستهها به ما امکان میدهد که از ضروریات دوری و یا راهی برای برون رفت از آن پیدا کنیم.
مجبور شدم خودرو خود را بفروشم؛ سوال؟ آیا این اجبار درست است یا اشتباه؟ و جواب دو موضوع مطرح میشود، ضرورت فروش خودرو برای ایجاد یا خلق خواستهای و یا فروش خودرو بدلیل اجبار در حل مسئلهای!!!
از پله ضروریات به خواستهها رسیدیم ولی مشخص نکردیم که خواستهها چگونه تعریف خواهند شد. خواستهها از انتظارات برمیاید و به فرد این امکان را میدهد که در راستای انتظاراتش، خواستههایش را مظرح کند و جنس انتظارات از آرزوها برمیاید. همیشه توصیه شده است که آرزوهای دور و درازی نداشته باشید و این خود نشانهای است از اینکه انتظارات قابل دسترسی باشد یا خیلی واضح باید توصیه نمود که مهندسی انتظارات را آموخته باشیم. در مهندسی انتظارات به این نکته اشاره میشود که هرآنچه در ضمیر ناخودآگاه خود، انتظار دارید در واقعیت دو پله عقب نشینی کنید. انتظار دارید که با باز نمودن شیر آب، از آن آب خارج شود. کافی است برای اینکه دچار تله آرزوها نشوید از صفر تا ده به انتظارات خود نمره بدهید و پس از آن دو نمره از آنچیزی که در خود متصور شدهاید کم کنید. بسیار ساده از مدیریت انتظارات به آرامش و اهداف مناسب و خواستههای معقول خواهید رسید و اصل انتظار!!!
یعنی توجهتان بر چیزی باشد که بیشترین اهمیت را دارد. تجربه شما محصول گزینش میان چیزها و توجه به آنهاست.
۹۰ درصد هرچیزی چرت و پرت است. این جهان پر از کلمات پوچ است و تلاش کنید سیبهای گندیده را در یک سبد بگذارید
وقتی عملکردتان را بسنجید،بهبود مییابد؛ وقتی عملکردتان را بسنجید و گزارش کنید،بهبودش چند برابر میشود.