زمزمه میکنه، فرصت سوزی نکن ولی یک اشارهای هم به باران داشت. هوا نیمه ابری بود و توی پیادهرو پارک شهر قدم میزد و زیر لب زمزمه میکرد که فرصت سوزی نکن و بعد رو به آسمون میکرد میگفت: «هم ابری، باران نداره.» اولش درک نمیکردم ولی بعد گرفتم چی داشت میگفت. آره همه ابری باران نداره و تنها از میان روزهای ابری، فقط بعضی روزها بارندگی داشتیم. باید درک کرد که تیزبین باشیم و فرصتها را درک کنیم. بعضی از شرایط خوبه برای حرکت، ولی باید به این بینش رسید که بهترین فرصتها را انتخاب کنیم و در مسیرش گام برداریم. بعضی از فرصتها خوبه ولی آخرش نتیجه مطلوب را نداره وتنها شرایط خوبی را ایجاد کرده ولی بعضی فرصتهای ناب هم مطلوبه و هم نتیجه خوبی را در بر داره.
برای رسیدن به باورهامون، باید آمادگی لازم را برای شکار فرصتها داشته باشیم و بهترینها را شکار کنیم، آنقدر زمان نداریم که برای هر فرصتی، تجربه کسب کنیم و تنها تعداد کمی فرصت را گزینش میکنیم.