شنبه: درویش
هنرمند و هنر پروراندن در قالبی به خودم تلقین میکنم و دوست دارم که از همین مسیر به دانش خوبی برسم. اندک اندک و با قانون برتری خفیف خودم را عادت میدهم و کم و بیش با زندگی درویش مسلکانه به روزهایم نظاره خواهم نمود. امید دارم روزهایی را که سپری میکنم به نتایج دلخواهم برسم و از ناامیدی فاصله گرفته باشم.
زمان در گذر است و من با تدبیر تداوم در مسیر، به راهم ادامه خواهم داد و چشماندازی را برای خودم متصور شدهام. کمی بعداز ماجراهای شکستم، به خودم و به راهم چشم درویشانه خواهم داشت و با تلاش و پشتکار خودم را به پیش خواهم برد.
۱۴۰۲٫۰۷٫۲۹
یکشنبه: آرمان
داشتم فکر میکردم آرمان چیه؟ اسم کسیه یا معنی و مفهومی داره، ولی دارم درک میکنم که هر کسی برای خودش آرزویی داره و این در یک قالب میگذارند و بهش “آرمان” میگویند. ای کاش آرزوهامون دست یافتنیتر از آن چیزی باشه که در تخیلمون داریمش و ای کاش کمی بچه گانهتر با این موضوع کنار میآمدیم.
دنیای ما آدم بزرگها خیلی پر حاشیه است و سخت بتونیم ازش در بیاییم. ما آدم بزرگها پیش خودمون فکر میکنیم خیلی باسواد هستیم ولی سواد واقعی را کسی داره که به فکر کسب دانش هست، آنهم نه هر دانشی! بلکه تنها دانشی که میتونه آنرا به آرزوهاش برسونه؛ اینکه همه چیز دان باشی ارزش نداره و تنها کسی موفقیت هست که دانشی را که به مقصد میرسونه را داشته باشه. حالا تو تمام زیر و بَم خودرو را بدون، ولی تا ندانی چجوری حرکت میکنه، هیچ کارایی برات نداره و این دانش تو در مورد خودرو، تو را به مقصد نمیرسونه، تنها کافی بود اصول رانندگی را دانسته باشی…
۱۴۰۲٫۰۷٫۳۰
دوشنبه: دنیای وارونه
به این شب و روزها و این دنیای وارونه باید گریست و با آنهمه ادعا بهش میگم که خیلی بی چشم و رویی؛ در کنار و در پیش رویت دارم آدمها را سلاخی میکنند و خروار خروار سنگ و چوب را روی سر زن و کودک میریزنند و تو هنوز خودت را به نام دنیا خطاب میکنی.
از شدت درد و ناراحتی روزهایی که مردمانی دچار جنگ و اضطراب شدهاند، به این دنیای وارونه عرض میکنم که دیگه رنگی برات نمونده و بهتره خودت از درد، بپوسی و نابود بشی. زمان با گذشتن از این روزها به جایی نمیرسه و ما با اندهی از درد مردمانی که رنگ دنیای را با توپ و تانک همراهی میکنند، مواجه هستیم. امیدوارم که هرچه زودتر، این دنیای وارونه پشیمان بشه و از دردها که به این مردم روا داشته دست برداره.
۱۴۰۲٫۰۸٫۰۱