دیروز بهمراه همسرم یه چرخی توی بازار زدیم و کفش خریدیم. آدمهای زیادی که به ظاهر برای خرید در کوچه و خیابان از این فروشگاه به آن فروشگاه مضطرب و هراسان از قیمتها دنبال خریدی معقولانه بودند، اما فروشندگانی هم بودند که بیتفاوت خودشون را در معرض فروش قرار داده بودند. سر یک چهار راه، پشت چراغ قرمز در حال گوش دادن آهنگ مورد علاقه همسرم بودیم که یک زن و مردی با یک آب و تابی از خط عابر پیاده در حال گذر بودند، مرد با آن سبیلش بلندش و ریش پروفسوریش دست زنش را گرفته بود که آن موهایی طلایی رنگش زیر نور آفتاب نشون میداد که خیلی وقته روسری از سر باز شده و ظاهراً قصد نداره حجاب موهاش را حفط کنه، کاری ندارم میخواد روسری سرش کنه یا نه ولی دوست داشتم ازش بپرسم که چه حسی داره وقتی کلی پول رنگ داده تا موهاش را طلایی کنه و با یک پلشتی خاصی توی خیابان راه بره، زیاد به چشممون عادت دادیم که در مورد دیگران به قضاوت بشینیم ولی جا داره که تورم و گرانی را برای مردم حل دونسته بدونیم ولی آن رنگ مو را چالش برانگیز! هر دو خطاست ولی جامعهای که از موضوع اقتصادی دچار تنش باشه، نمیتونه فرهنگش را پایدار نگه داره و دچار رخوت و سستی خواهد شد.