دارو باید شیرین باشه

داروی باید شیرین باشه، حقیقت باید زیبا باشه و همه چیز باید طبیعی باشه. امروز صبح داستانکی را با مضمون پسرک سیگاری و پدر وکیل را مطالعه نمودم که در آن از تلاش پدر برای مجاب نمودن پسرک نسبت به مضر بودن سیگار شروع به داستان سرایی در دل شب نموده بود. پدر، قبل از خواب برای پسر هفت ساله‌اش داستان پسر پادشاه را تعریف کرد و شروع داستان اینگونه بود، روزی روزگاری پادشاهی در سرزمین دور زندگی می‌کرد که صاحب فرزندی هفت ساله بود، پسر پادشاه گاهی سیگار می‌کشید و این عادت ادامه‌دار بود تا سن بیست سالگی که منجر به بیماری سل و در نهایت موجب مرگ پسر شد، از آن رو که پادشاه فرزند دیگری نداشت و پادشاه پس اندک زمانی از مرگ پسر، دچار بیماری و در نهایت مرگ او شد. داستان با یک آهنگ متوازنی شروع و به پایان رسید و پس از آن پسرک رو به پدر وکیلش نمود و به او قول داد که دیگر لب به سیگار نزند. براستی چه زیبا که حقیقت زیبا جلوه داده شود، همانگونه که دارو شیرینش خوب است و در کل، همه چیز طبیعی‌اش خوب است، پس روزگار بر وفق مراد شما و آیینه دلتان همیشه روشن و رمسیر و قدم‌هایتان استوار و کلامتان شیرین باد.