برای روزهایی که از دستم داره میره کاری نتونستم بکنم و دائم با خودم حرف میزنم، به انگارههای طبیعی رسیذم و از گفتوگو با خودم هراس ندارم. چه باورهایی که داشتم و تبدیل به اهداف شد و چه رنگهایی که دوست داشتنی بود و حالا ازش دوری میکنم. درستترین تصمیم خود خوانده بودن کارها و رفتارهایم خواهد بود. دیروز یک پاتکی زدم و به همسرم در تغییر چیدمان وسایل خونه کمک کردم، جاهایی که پر از خطا بود را از بین بردم و به روند مستهلک شدن فضای خانه پایان دادم. انتظار داشت که باهاش همراهی کنم و منم تلاشم را انجام دادم. خوبه کمی خود خوانده باشیم و گاهی خودمون را فرا بخوانیم تا یک بازوتانی یا بررسی دوباره روی فضای پیرامونمون داشته باشیم. از سر تا پا گرفتم و همه چیز را وارونه کردم و به یک تغییر خوب دیگری رسیدم، اصلاً خوش ندارم که بیهودگی در من رسوخ پیدا کنه و به خودم حس اعتماد و سرزندگی تزریق میکنم. شاید خیلی کارهام احمقانه بیاد ولی یک اصل را یاد گرفتم و آنکه گاهی خودم را بازخوانی کنم و به محیط ارافم نگاه کنم، چه خوبه که از زشتی و پلیدی دوری کنم و ای مصداق بارز دوری از زیان و ستم و این منو به جاهای خوبی میرسونه. توجه داشته باشم که تمرکز خودم را حفظ کنم و سعی کنم از عادتهای بد دوری کنم، خیلی مواقع نمیتونم عادتهای خوب را بدست بیاورم ولی به خودم گفتهم: «حداقل میتوانم از عادتهای بد دوری کنم.» خود خوانده بودن را دوست دارم و تلاش میکنم از این برنامه بدرستی استفاده کنم.