در اوج سختی و رنجش روزگار، تکانهای تو را همچون ضربه مشتی از پا در میآورد و تو مات و مبهوت از آن ضربه به زمین و زمان ناسزا میگویی، گویی آن تکه ضربه کوچک تو را نابود کرده. تا حالا تصور کردهای یا نه تجربه نمودهای که در یک جو روانی پرتنش مثل نزاع و درگیری بین دو طرف، همچنانکه دو طرف در حال جدل و ناسزا گویی هستند، ناگهان تکه ابر بدگویی یکی از طرفین دعوا را از خود بی خود نموده و درگیری فیزیکی بین آن دو شروع میشود؛ در اوج مطالعه و آماده شدن برای فردای امتحان، صدای تیک تیک ساعت روی دیوار اتاقت، تو را عصبانی و در تصورات میاندیشیدی که ساعت را چگونه به سزای اعمال ننگینش برسونی تا دیگه تیک تیک نکنه و حواست را پرت نکنه. میبینی اوج و غایت شرایط تو را از آن حد اعتدالت بیرون میبره و مهمتر اینکه مسبب آن تکانش آخر را، دلیل آخر میدونی، حالا میخواهد آن دلیل ربطی به ماجرا داشته باشد یا نه. “بله” بهتره کمی تفریق دهنی را چاشنی برنامههای روزانه کنیم، براحتی خیلی از حرکتهای ناهنجار که تو را پشیمان میکنه را میگذاری کنار و سعی میکنی به مسیرت ادامه بدهی و اصلاً نگران سقوط نباشی.
اگر نسبت به مسیرت کاملاً ایمان داری، بهتره تفریق دهنی را همراهت داشته باشی. اگر آن ساعت تیک تیک نکنه، آیا بازهم میتونی مطالعه کنی و یا اگر آن ناسزا را که من را عصبانی کرد و منجر به درگیری با فلانی شد را بگذارم کنار آیا دلیل دیگهای وجود داره که به جدل بیافتم و یا نه، از این فرمول میتونی برای دیدن فرصتاه و زندگیهایی که داشتهای استفاده کنی و نسبت به زندگی دید بهتری داشته باشی.
تفریق ذهنی، یه برنامهای است که آدم را در اوج شدت و یا لذت کمک میکنه تا خودش را گم نکنه و بتونه به راهش ادامه بده. اگر همسر خوبی نداشتم، آیا میتونستم به این روزها برسم، اگر این فروش را نداشتم بازهم بد میاوردم یا نه؟، اگر برای دوستم کادو نخریده بودم آن بازهم باهام میموند، اگر در خوانه را بازنگذاشته بودم بازهم دزد میتونست به خانهام دستبرد بزنه، اگر همراه فلانی به مسافرت نرفته بودم بازهم میتونستم مسافرت جانانهای داشته باشم و …
همه این اگر و امّاها برای این است که بتوانی با تفریق کردن درون ذهنمون از موقعیت کنونی بدرستی به نتایج و تصمیمهای قاطع و شیرین برسیم.
تفریقش کن و ببین که چند چند هستی، آنقدر زنده نیستیم که بتونیم همه این فرمولهای را از بر داشته باشیم و مهمتر اینکه همه آنها را تجربه کنیم. فرمولها یکبار مصرفه و تو با اولین مشتی که نثار طرف مقابلت میکنی خیلی چیزها را از دست میدهی و یا با آن ضربه که با لنگه کفش زیر ساعت دیواری اتاقت میزنی و ساعت را خوردش میکنی دیگه ساعت، آن ساعت نمیشه.
در موقعیتی که تصمیم میگیری، بهتره کمی تفریق ذهنی یا بده بستون درون ذهنت انجام بدهی و یه جورایی مدیریت ریسک تصمیماتت را قبل برداشت نتایج بسنجی و با درستترین و عمیقترین تصمیم به روند روزانهات پایبند باشی. قوانین زیاده و زندگی یکبار مصرفه، پس بهتره قانونها را از برکنیم و عادتهای خوب را به خودمون دیکته کنیم.