از دستش دادم

بعداز عمری رفت و آمد و سلام و علیک، آخرش از دستش دادم؛ دیروز جلسه تودیع و معارفه معاونت‌ها بود و معاونت قسمت مربوط به ما تغییر کرد و به قسمت مهندسی رفت. کلی ازش خاطره داشتم، از روزهایی که الکی الکی باهاش دوست شدم و برام مهم شده بود و از اینکه در موردم چه فکری میکنه تا روزهایی که میامد منطقه ما و به عنوان رئیس رئیس ما، ازمون گزارش می‌خواست و منم سنگ تموم میگذاشتم، واقعاً نمیدانم یه جورایی ازش حساب می‌بردم، نه حساب سلسله مراتبی ها! نه! بیشتر حس یک استادی که توی کلاس دائم تو را می‌پایید و ازت توقع بالایی داشت و منم عاشق اینجور چالش‌ها هستم. از اینکه یک جا بشینم تا کسی بهم کار تعریف کنه، خوشم نمیاد، دوستم دارم فراتر از آنچیزی که در یک سیستم وجود داره کار کنم و یک رقابتی درونم شکل گرفته باشه.

بماند حالا که مهندس آقائی را از دست دادم و حکمش برای معاونت مهندسی خورد و منم باید چالش جدیدی را تجربه کنم. از مدیرعامل تا معاونت‌های جدید که همشون هم می‌خواهند سر تو سرا در بیاورند.

هم چیز طبیعیش خوبه و زندگی در جریان بودنش خوشه، پس خیالی نیست، منم ادامه می‌دهم تا به باورهام سرو سامانی بدهم و به روزهای خوبم برسم