آدم یا آه دم

آدم و چه واژه‌ای به عادت پسند ولی نه آنچنان ظاهر دارد که ما را به شک وادارد و نه آنچنان که ما را در مسیر زندگی یاری ریاند. خودمون را آدم حساب می‌کنیم ولی به روی خودمان نمی‌آوریم که آنقدر که می‌گویند عمر نمی‌کنیم؛ شعر “قدر هستی” پروین اعتصامی و چه زیبا سراییده و گفت‌وگوی سرو با گل سرخ را به گردش ایام و عمر کوتاه ربط و بسط داده؛ خیلی اشعار زیبایی داره و سعی می‌کنم هر روز صبح یک قصیده از پروین را بخوانم و بعد با آرامش کتاب‌هایی را که در آن ساعت مطالعه کردم را در قفسه کتابخانه‌ام جاگذاری کنم. آروم آروم به خودم اعتماد می‌کنم و برای مدت زمان کوتاهی که مهلت دارم برنامه ریزی می‌کنم، بله آه دم با خودم زمزمه می‌کنم و بعد دوباره به فکر فرو می‌روم که چه زمان‌های پر ارزشی را از دست دادم ولی دوباره قصیده زیبای پروین به دادم می‌رسه. “عمر گر یک دم و یک نفس است / تا بکاریش توان زد، کم نیست” و نور امید در من زنده می‌شود که باید ادامه بدهم و روز خودم زنده نگاه دارم.

آه دم و همینقدر برایم کفایت می‌کند تا به خودم و به زندگیم سر و سامانی بدهم و به باورهای خودم نقش امید و سرزندگی بدهم. خب دفتر صبح امروز نیز به پایان خودش داره میرسد و من باید برای روزی که در پیش دارم تلاش کنم و رنگ خودم را به گل سرخ عادت بدهم.